X
تبلیغات
شعر غمگین

شعر غمگین

* عشق و ثروت و موفقیت *

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 13:35  توسط abdulrahim  | 

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

چی بگم از كجا بگم
دردمو با كیا بگم

بهتره كه دم نزنمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
حرفی از عشقم نزنم
از عشقی كه گم شد ورفت
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
عاشق مردم شدو رفت
عشقی كه بی فروغ نبود
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
برای من دروغ نبود
بغض نشسته تو گلوم
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
وقتی نشستی روبه روم
من از خودم چرا بگم
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
باید از اون چشا بگم
خیره تو چشم مست تو
دست میدم به دست تو
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
دل از زمونه میكنم
حرف دلم رو میزنم
چه حالتی داره چشات
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
نرگس بیماره چشات
چشم تو خوابم میكنه
مست و خرابم میكنه
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
وقتی نشستی رو به من
ازعاشقی بگو به من
بزار چشات دل ببره
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
اینجوری باشه بهتره
چشات اگه پس نزنن
چشای سرسپردمو
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
میشه فراموش كنم
خاطره های مردمو

 

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 11:44  توسط abdulrahim  | 

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

 

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد......

شعری که همیشه با تو بماند

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 11:36  توسط abdulrahim  | 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir            بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir        بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir            بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir        بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 11:22  توسط abdulrahim  | 

دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم

بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :


که می خواهـيـم و نمی توانـيـم

که می توانـيــم و نمی گـذارنــد !

بگذار ميان من و تو فاصله ای نـمـانــد

نه به خاطر خودت ،

و نه به خاطر من !

که به خاطر اين عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش

بـيـش از آنی که من دوسـتـت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:29  توسط abdulrahim  | 

دیگران را دوست بدارید

منتظرنباشید

که اول آنها شمارا دوست بدارند

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:24  توسط abdulrahim  | 

دوست دارم
 
من غم را در سکوت.سکوت را در شب. شب را به خاطره اندیشیدن به

 تو دوست دارم. من زندگی را در عشق .عشق را در قلب..و قلب را به

خاطره اینکه آشیانه توست دوست دارم.من اندوه را در اشک ..اشک را

در چشم وچشم را به خاطره دیدن روی تو دوست دارم.من عشق را در

 سکوت ..سکوت را در تنهایی ..تنهایی را به خاطره تبیدن قلب.. 

 ت÷یدن قلب را برای تو دوست دارم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:19  توسط abdulrahim  | 

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟            

                 رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

                           اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟

                اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

                        روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟

اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟

                دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟

                       اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟

               اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

                    بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

 اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟

             چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

                    اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟

 پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟

            اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟

                   هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

 اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟

           هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟

                   اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم

 با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم

          اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟

                 من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن

           اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو

                  خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 20:16  توسط abdulrahim  | 

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 12:37  توسط abdulrahim  | 

سلام ماهی ها... سلام، ماهی ها
سلام، قرمزها، سبزها، طلائی ها
به من بگوئید، آیا در آن اتاق بلور
که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است
و مثل آخر شب های شهر، بسته و خلوت
صدای نی لبکی را شنيده ايد
که از ديار پری های ترس و تنهايی
به سوی اعتماد آجری خوابگاه هاا،
و لای لای کوکی ساعت ها،
و هسته های شيشه ای نور - پيش می آيد؟


و همچنان که پيش می آید
ستاره های اکليلی، از آسمان به خاک می افتند
و قلب های کوچک بازيگوش
از حس گريه می ترکند
.

امشب منتظرتم                              

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 12:39  توسط abdulrahim  |